تبليغاتX
With Other

از خدا پرسیدم : خدایا چطوری می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر

 با اعتماد زمان حال را بگذران

و

بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای بینداز

شک هایت را باور نکن
زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید چطور زندگی کنید
مهم نیست شیر باشی یا آهو

مهم اینه که با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق ...

که عشق آئین بزرگ کردنت را می داند
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن
فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران

زلال که باشی آسمان در تو نمایان است

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط مجید |


خاطرات مدرسه( قسمت سوم)

درآن سال مدرسه ما

برای اولین سال بود که اقدام به ثبت نام دانش آموز می کرد

و

فقط در مقطع اول دبیرستان!

کل دانش آموز ها چیزی در حدود 90 نفر بودند

که توی سه تا کلاس تقسیم شده بودند

سال اول ما باید از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر توی مدرسه می موندیم

ما قبل از شروع مراسم صبحگاهی ,تمام زنگ تفریح ها به علاوه ی

 زنگ های ورزش

مشغول انجام فعالیت های ورزشی بودیم

ورزش مورد علاقه من در اون زمان

فوتبال!

پست تخصصی من همدر بیشتر مواقع دفاع یارکوب بود

شرح وظیفه این پست رو هم که حتما می دونید :

  توپ رد نشود اگر بنا به دلایلی رد شد بازیکن  به هیچ عنوان رد نشود!

( یادش بخیر! دیگه خیلی وقته که فوتبالو ترک کردم! )

ظهرها یک ساعت برای ناهار وقت داشتیم

که بخش عمده اون نیز به فعالیت های ورزش می گذشت

بچه ها همینطور که بشقاب دستشون بود و غذا می خوردند

دستی بر ورزش هم داشتند!

البته این کار حوادثی رو هم به همراه داشت از جمله

 برخورد توپ با ظرف غذای بچه ها و ...

خلاصه اینکه ما توی اون مدرسه بیشتر بازی و تفریح میکردیم

و

 در اوقات فراغت درس می خوندیم!

گاهی وقت ها توپ توی مزرعه های اطراف می افتاد

یادم میاد یه سال توی یکی از مزرعه ها برنج کاشته بودند

و

توی دیگری ذرت

یکی از روزهایی که ورزش داشتیم توپمون افتاد توی مزرعه کناری

یه مزرعه ذرت

ذرت ها حسابی بلند بودند و فکر میکنم دیگه موقع برداشتشون بود

توپ ما هم افتاد وسط مزرعه

و

توی انبوه ذرت ها اثری از آتارش نبود

ما هم یک عملیات انتهاری برای یافتن توپ را آغاز کردند

در کسری از دقیقه توپ پیدا شد

اما وقتی توپ پیدا شد

ما  نیمی از مزرعه رو همانند کمباین درو کرده بودیم!

فردای اون روز صاحب مزرعه خدمت آقای مدیر رسید

و

 پس از اون آقای مدیر خدمت ما رسید!

البته این آخرین شاهکار ما نبود

این بار توپ افتاد توی مزرعه برنج

اینبار هم توپ افتاد وسط مزرعه و معلوم نبود توپ کجاست

با این تفاوت که اینبار مزرعه پر از آب بود

وقتی میرفتی تو مزرعه تا زا نوهات و شاید بیشتر میرفت توی آب و گل...

ادامه ماجرا رو هم خودتون می تونید حدس بزنید!

داستان توپ ما و اون مزرعه ها تمامی نداشت

توپ ما باز هم افتاد توی یکی از مزرعه های همجوار

و

 یه نفر باید توپ رو می آورد

به اتفاق آرا  کسی که توپ رو شوتیده بود

به عنوان مسئول بازگردانی توپ معرفی شد!

پس از پریدن از روی دیوار و داخل شدن به مزرعه

توپ رو در پیدا کرد و با فریادی ما رو از این واقعه مطلع کرد

ناگهان صدایی توجه همه رو به خودش جلب کرد

صدای سگ!!!

ما هم به سرعت برق و باد خودمون رو به بالای دیوار رسوندیم

چیزی که در اون طرف دیوار بود

چیزی نبود جز

یه  سگ بزرگ که باسرعت به سمت حامل توپ

(یا همون شوتنده توپ)

در حال حرکت بود

حامل توپ هم

با سرعتی مثال زدنی شروع به فرارکرد

خیلی از شاهدان آن زمان

دویدن اون رو به چهار نعل دویدن اسب تشبیه کردند

در پایان به لطف سرعت خیره کننده

حمایت تماشاچیان (یا همان یار دوازدهم)

و

کمی چاشنی شانس

توانست بار دیگر به آغوش مدرسه باز گردد

و

 برگ زرین دیگری در دفتر افتخارات ما ثبت کند!

از این اتفاقات توی اون دوران کم نبود

و

همشون در ورزش ماندند و ماندگار شدند

از اینها که بگذریم می رسیم به

کلاس درس

فعالیتهای فردی و گروهی سر کلاس

 از جذابیت خاص خودشون برخوردار بودند

که در زیر به شرح بعضی از اونها البته به اختصار می پردازیم

یکی از رایجترین کارها هل دادن نیمکت ها به جلو

و

عقب کشیدن ناگهانی آنها

جهت واژگونی ساکنان نیمکت های جلویی به کف کلاس از پشت

و البته با مغز!

قرار دادن سوزن فرفره در محل پرچ قسمت نشیمن گاه نیمکتها

و بله...!

از کارهای غیر بهداشتی اون دوران هم میشه

به پرتاب گلوله های کاغذی

که با مقدار مناسبی آب دهان مزین شده بود

اشاره کرد که

به وسیله اسلحه قدرتمندی به نام لوله خودکار

به سمت اهداف از قبل برنامه ریزی شده شلیک میشد

البته این فعالیت

در بعضی از مدارس با استراتژی متفاوت و بااستفاده از ماش انجام می شد

که جذابیت های این روش رو به هیچ عنوان ندارد

و امکان آسیب دیدگی در اون تا حد قابل توجهی کاهش یافته

از یک نکته هم نباید غافل بشیم

به علت

وجود خطاهای انسانی

و

گره های اشتباه

گاهی این گلوله های خیس و چسبناک

به نقاطی اصابت می کرد که تبعات سختی رو به همراه داشت

از جمله این نقاط می توان

 به وسط دفتر حضور غیاب اساتید محترم اشاره کرد

که ...

 بله!

                                               این داستان ادامه دارد...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط مجید |


Email: WithOther@gmail.com
    تعداد بازديدها: